علاج واقعه ….
۱۸ خرداد ۱۳۹۸ \\ اجتماعی, سیاسی, کلی, مقالات \\ بدون دیدگاه

توضیحات غلامحسین کرباسچی درباره حواشی پرونده محمد علی نجفی:

با وجود همهی خویشتنداریها و پردهپوشیهای اخلاقی و مصلحتاندیشیهای سیاسی و لزوم رعایت حریم خصوصی افراد، آنچه این روزها پس از حادثهی تلخ قتل همسر دوم دکتر محمدعلی نجفی میگذرد مباحثی را در میان اصلاحطلبان برانگیخته است که عدم پاسخگویی به آنها ممکن است در انحراف افکار عمومی چندان موثر باشد که نتوان آن را جبران کرد. 

 

این تداوم همان خطایی است که همانطور که قبلا گفتم کار را به این فاجعه اخلاقی و انسانی کشاند و نه فقط به هتک حوزه خصوصی دکتر محمدعلی نجفی منتهی شد و حیات یک انسان را از بین برد بلکه به چالشی برایجبهه اصلاحات و خشنودی مخالفان اصلاحات بدل شد. از سوی دیگر پیام توئیتری اینجانب در روز انتشار خبر قتل خانم میترا استاد بهانهای به دست داد که برخی هجمهها و بیاخلاقیها به سوی بنده و حزب کارگزاران سازندگی ایران روانه شود و به علت محدودیتهای فنی پیامهای توئیتری سوءبرداشتهایی برای برخی دلسوزان به‌ خصوص در بدنه جبهه اصلاحات به وجود آمد.

 

 از اینرو در وظیفه و مسئولیت خویش میدانم که به عنوان یک شهروند و یک اصلاح‌ طلب به خصوص برای رفع شبهه جوانان اصلاح‌ طلب از برخی مسائل ابهام زدایی کنم و در آغاز لازم به توضیح میدانم که هیچگاه قصد ورود به حوزه خصوصی هیچ انسانی در هیچ سطحی نداشته و ندارم. حوزه خصوصی دکتر نجفی محترم است و به شخص ایشان و نهایتا خانوادهشان اختصاص دارد و داوری نهایی دربارهی آن با خداوند است و تاریخ و مردم هم بر اساس حقایقی که در نهایت مکتوم نخواهد ماند قضاوت میکند.

 

ما قاضی نیستیم و نباید تحت تاثیر‌جوسازی های له و علیه قرار گیریم که این، همه میگذرد. آنچه به ما ربط دارد و در حوزه تعهد ما سیاسیون،بهخصوص اصلاح طلبان است، برعهده گرفتن مسئولیت سیاسی و اجتماعی حمایت از مدیرانی است که به مردم معرفی میکنیم و گریز از مسوولیت‌ پذیری عین بیاخلاقی در یک دموکراسی است. هیچ مسئولی در هیچ جای جهان حق ندارد به اعتماد عمومی خیانت کند و از موقعیت سیاسی و اجتماعی خویش در جهت مسائل شخصی استفاده کند و در مقام یک مسئول به خصوص اگر اصلاحطلب باشد باید بیش از یک شهروند مراقب خویش باشد که «حسنات الابرار سیئات المقربین» (یا به زبان فارسی: هرکه بامش بیش، برفش بیشتر!)

 

و دقیقا از همین موضع است که در آغاز تابستان سال ۱۳۹۶ اندکی پس از پیروزی اصلاح‌ طلبان در انتخابات شورای شهر تهران به هنگام طرح نامزدهای تصدی شهرداری تهران در حضور چهار تن از اصلاحطلبان برجسته که نام شان نزد اینجانب محفوظ است، در دفتر جناب آقای نجفی به حضورشان رسیدم و در حین بحث و رایزنی برای گزینه های شهرداری تهران درباره همین پرونده مطروحه از ایشان سوال کردم و با توجه به طرح نامزدی ایشان برای شهرداری درباره عوارض طرح این پرونده و اثرات منفی آن در مدیریت شهری تهران و نیز حوزه خصوصی آقای نجفی در حضور دوستان هشدار دادم.

 

ایشان البته آن روز برخلاف این روزها اصل ماجرا را منکر شدند و با عبور از این مساله سعی کردند آن را در حد یک آشنایی ساده تخفیف دهند و به‌ رغم اینکه این روزها در دادگاه، آشنایی خویش با مقتوله را از آغاز سال ۱۳۹۶ (قبل از آن جلسه) معرفی میکنند، آن روز منکر این رابطه شدند. با وجود این من بار دیگر در دیداری خصوصی با آقای نجفی درباره بهانهی مخالفتها با ایشان تذکر دادم که خودشان فرمودند با مراجعه با مقامات مسئول موانع را رفع میکنند؛ و ظاهرا دیدارهایی هم با مقامات انجام دادند که شواهد امر نشان میدهد آن دیدارها ناموفق بودهاند، اما متاسفانه استراتژی نادرست برخی دوستان اصلاح طلب، آقای نجفی را در موقعیت خطیری قرار داد و ایشان را به دست خویش قربانی ساختند. و با وجود انتقال این پیام در سطوح مختلف جبهه اصلاحات به علل سیاسی از تسری آن به بدنه اصلاحات جلوگیری شد و با وجود آگاهی برخی اعضای شورای شهر از پرونده، به علت بدگمانی آنان به مقامات مسئولکه البته ریشه در پارهای رفتارهای نادرست همین نهادها و مقامها داردشهرداری به دکتر نجفی رسید. 

 

این مساله متأسفانه با وجود همه تذکرات بود که نه فقط از ناحیه من که از جانب دوستان دیگر هم منتقل شده بود: در چهارم مرداد ماه ۱۳۹۶ از ناحیه برخی مقامات مجلس شورای اسلامی به دوستان پیامی رسید که شهرداری دکتر محمدعلی نجفی به علت مسائل شخصی ایشان با چالشهای بزرگی مواجه میشود. پیامی که با بی اعتنایی دوستان مواجه شد. در ۲۵ مردادماه ۱۳۹۶ در جلسهای با حضور سران همهی احزابی که در شورای شهر تهران نماینده دارند و نیز با حضور ۲ یا ۳ نفر از اعضای شورای شهر از سوی یکی از دوستان اعلام شد که عالیترین نهادهای سیاسی کشور با شهرداری دکتر نجفی مخالفند. در همان جلسه یکی از اعضای شورای شهر مخالفت یکی از دستگاههای امنیتی با شهرداری ایشان را اعلام میکند.

 

پس از آن در جلسه دیگری در تاریخ هشتم شهریورماه ۱۳۹۶ همان عضو شورای شهر تهران از مخالفت وزیر کشور با شهرداری دکتر نجفی بر اساس گزارش و استعلام نهادهای امنیتی دولتی خبر داد. اما با پیگیری برخی بزرگان اصلاحات و اعمال فشار بر رئیسجمهور، آقای روحانی به وزیر کشور دستور میدهد حکم شهرداری دکتر نجفی صادر شود. درواقع اشتباه اصلی نه از شورای شهر تهران که بر عهده احزاب پشتیبان ایشان بود که راهبرد نادرستی را انتخاب کردند.

 

استراتژی این دوستان از آغاز بر دوقطبی سازی و مخالف خوانی بود و هست و این راهبردی غلط است که در امور سیاسی مبنای عمل را بر تضاد قرار دهیم و فکر کنیم قدرت ما در مخالفت است. در چنین شرایطی بود که به جای بررسی مستندات پرونده مدعیان علیه آقای نجفی در نهادهای معتمد خود یاوجدان خویش، این پرونده را «باج‌ خواهی» خواندند و با تمرکز خواست اصلاحات بر شهرداری یک شخص و تعصب بر انتخاب آقای نجفی امکان بررسی آن شایعات بلکه مستندات را حتی از معاون اول رئیسجمهور سلب کردند و با تماسها و فشارهای پیاپی در بالاترین سطوح اصلاحات تنها اصلاح ممکن در شهرداری تهران را شهرداری دکتر نجفی خواندند. این امکان وجود داشت که با تحذیر و فاصله گرفتن دکتر نجفی از این نوع روابط از حضورشان در مدیریت کشور استفاده کرد یا در صورت اصرار برحفظ حریم خصوصی، از تسری این حیطه به جامعه سیاسی کشور با پذیرش عواقب و عوارض مسئولیت جلوگیری کرد؛ اما اصرار بر حفظ این وضعیت متناقض سبب شد کار به جایی برسد که دوستان حتی مخالفت نهادهای دولتی نزدیک به جبهه اصلاحات با شهرداری دکتر نجفی را نادیده گرفتند و از خود نپرسیدند چرا در دولت دوم دکتر روحانی مسئولیتی به دکتر نجفی داده نشد و از آن بدتر در جلسات درون تشکیلاتی جبهه اصلاحات سعی کردند خاطره تلخ استعفای زودهنگام دکتر نجفی از سازمان میراث فرهنگی در سال ۱۳۹۲ را فراموش کنند و آن را سادهانگارانه، خطای فردی بدانند و تمام شده تلقی کنند.

 

شاید اگر «کتمان سر» و نامحرم دانستن جامعه و بدنه در سران برخب احزاب اصلاحطلب نبود، امروز کار بدانجا نمی‏رسید که با اطلاعات ناقص، بدنهی این جریان به مرثیه سرایی و قهرمان‏ سازی سوق یابد و همه نیز همچنان سکوت میکردند؛ اما نمیتوانم فراموش کنم که در جلسه مشترک احزاب کارگزاران سازندگی و اتحاد ملت در منزل جناب آقای عبدالله نوریکه میانجی دو جریان بر سر همین داستان شدندما به صراحت به این مسائل اشاره کردیم و دوستان حزب اتحاد ملت نیز پذیرفتند که دیگر بر تداوم شهرداری دکتر نجفی اصرار نکنند و البته گفتند که ما گمان میکردیم پرونده میراث فرهنگی بسته شده و این ماجرای تازهای نیست! در واقع ما هر زمان مخالفت خود را با تصدی شهرداری از سوی دکتر نجفی بیان میکردیم در معرض حمله و هجمه قرار می‌گرفتیم. حال پس از این همه مصائب که بر سر اصلاحطلبی و شهرداری و نیز دکتر نجفی آمده وقتی پرده از تاریخ برمیداریم متهم به هزار اتهام میشویم، چه رسد به آن زمان که این جریان در اوج بودند و مخالفت درونگفتمانی،«ذنبلایغفر» قلمداد میشد! 

 

اما ما به مسئولیت خود عمل کردیم؛ همچنان که دکتر نجفی در همان آغاز ورود خود به شهرداری تهران بر جدایی خود از حزب کارگزاران در یک جلسه خبری تأکید دوباره کردند و فاصله گرفتن از دوستان سابق خود و حزبی که در ایجاد آن نقش داشت را به صراحت اعلام کرد. تاریخ شاهد است که دوستان در جریان داستان بودند و بهرغم مراجعه خانواده دکتر نجفی به بزرگان اصلاحات ایشان را به این مهلکه انداختند. همه سخن ما به دکتر نجفی این بود که «به دست خویش خود را به هلاکت نرسانند» (لاتلقوا بایدیکمالی التهلکه).

 

اما برخی دوستان که از آغاز با شهرداری محسن هاشمی مخالف بودند، همه همت خود را گذاشتند که نه در رقابت با دکتر نجفی که پس از او نیز محسن هاشمی شهردار نشود و حتی با وجود عدم تمایل اولیه دکتر نجفی به شهرداری تهرانبه شهادت جلسه مشترک بنده و سیدحسین مرعشی با ایشان او را به مقصد مطلوب خویش هدایت کردند و ایشان را از خاستگاه سیاسی و فکری خود دور ساختند تا با شهرداری نیابتی به نام دیگران و به کام یاران خویش برنده داستان باشند غافل از اینکه «عرض ایشان میبرند و زحمت دیگران میدارند».

 

آنچه امروز جبهه اصلاحات با آن مواجه است محصول این چپ‌ روی و تک‌ روی در اصلاح‌ طلبان است که به نام اصلاح طلبی، انحصارطلبی میکنند و بهجای وحدت«همه با هم» همه را به وحدت با خویش میخوانند. اما اصلاحات نام مستعار یک حزب نیست؛ اصلاحات فراتر از یک فرد یا حزب یا حتی یک جناح است و با این مصایب نه به تعبیر مخالفان از بین میرود، که آبدیده میشود؛به شرط آنکه از آن عبرت بگیرد و چاره کند.

 

برخورد تشکیلاتی با خطاهای درون جبهه اصلاحات به عزت اصلاحات میافزاید نه به خفت آن، که این روزها با آن مواجه هستیم. این آسیب‌ شناسی ها بر وحدت ما حتی با همین دوستان در حزب اتحاد ملت و جبهه مشارکت میافزاید نه آنکه آن را کم کند که اصلاح‌ طلبانه ترین اتحاد بر سر اصول اصلاحطلبی ازجمله شفافیت و مسوولیتپذیری است و «مبارزه با خطا در درون جبهه اصلاحات» از زمره همین اصول اخلاقی است. ما باید در برخورد، پیشگام باشیم نه منفعل. آنچه روی داد از دست دادن یک فرصت طلایی خدمت به ملت و شهروندان تهران در سالهای پس از ادبار سیاسی بود که تا اینجا از دست رفت و اندکی مانده هنوز. اما «عمر برف است و آفتاب تموز»؛ مگر ما چند بار می‏توانیم رأی مطلق مردم تهران برای شورای شهر و مجلس شورا را بهدست آوریم که به این راحتی آن را از کف می‏دهیم؟! و هنوز هم با اصرار بر خطا و «کتمان سر»، مسئولیت‌ ناپذیری خود را ادامه می‏دهیم و احتمال کاهش خطا در آینده را از بین می  بریم؟! 

هدف من از آن توئیت و مصاحبه و مقالهی اخیر نیز جز این نبوده و نیست که گذشته را چراغ راه آینده کنیم.

 

درباره حسین یزدی

دیدگاه های این مطلب
شما هم نظرتان را درج کنید.