فقر یا فرق؟!
۷ مهر ۱۳۹۷ \\ اجتماعی, کلی, مقالات \\ بدون دیدگاه

✍️ مسعود باستانی

این دو کلمه از ملات یکسان ساخته شده اند ولی اغلب در موقعیت های متفاوت نسبت به یکدیگر قرار می گیرند.گاهی هردو واقعیت های عینی اند و گاهی به اندازه ذهن و عین بین شان فاصله می افتد.متاسفانه حضور انفرادی یا همنشینی آنها با هرگونه آرایشی محصولات ناخوشایندی همچون بغض و کینه و نارضایتی و ویرانی به بار می آورد.

چاره ای ندارم و اکنون در حالی هنوز چشم های قلب خوزستان از حادثه اخیر تروریستی در اهواز، خون بار و اشک آلود است. اعتراف گونه بنویسم که به نظرم این استان و سایر برادران جغرافیایی اش در مرزهای شرقی و غربی این دیار، اسیر هر دو عنصرند.

عناصری که از ترکیب شوم شان نبردی رهایی بخش یا خشونتی کور زاییده می شود و نمی توان به راحتی طعمه های گیرافتاده در دستان آنها را نجات داد. ترکیبی که حتی می تواند چهره فضلیت نهفته در جهاد و شهادت را اندکی مخدوش بنمایاند.

رضاخان میرپنج شیخ خزعل عرب تبار را تار و مار کرد تا سلطنت استبدادی اش را پایه ریزی کند و خوش بود که امنیت برای اهالی جنوب به سوغات آورده است.پهلوی دوم هم در خیالات خام خویش، غوطه ور بود و می خواست تا از ترکیب تخت و نفت، رستاخیزی بدلی را به مردمان تحمیل کرده و بتواند رویای انقلاب سفیدش را با ثروت سیاه ملی و اجدادی ایشان تحقق بخشد. او گمان می کرد که با آزادیِ واراداتی و خوشبختی های مونتاژی، سعات ابدی مَلک و مٌلک و ملت را یکجا به جیب خواهد زد و توهم تکرار تاریخ دوهزار وپانصد ساله تحقق خواهد یافت.

حاشیه ها از انقلاب سفید ساخته شدند و ساکنان آنها خالقان وکوشندگان انقلاب اسلامی در سال ۵۷ بودند. انقلابی که می خواست بر تظاهر و تزویر خط بطلان بکشد و راه عدالت فراگیر را از توسعه بومی و درون زا بیابد. انقلابی که با نیت درگرگونی رو به بهبودی همه اضلاع و اعضای جامعه خلق شد ولی سنگلاخ های وطنی و سنگ پرانی های دشمنان و بیگانگان، مقصدش را دورتر و دیرتر کرد. خوزستان اما در میان سایرین کمی حساس تر بودچه بسا همین جذابیت های مادرزادش موجب شد که بیشتر در معرض ضربات مغرضین و دشمنان قراربگیرد. همیشه تصویرش با چهره ای خون آلود و زخم هایی کهنه شده، ثبت شود.

شاید خاک حاصلیز و مردمان خونگرم، جوانان دلیر و آب روان کارون و اروندرود موجب شد که ابتدا خلق عرب غایله بیافریند و بلافاصله پس از آن، ارتش بعثی همسایه چشم طمع بر او بدوزد.

بی تردید خوزستان، امروز هم همچنان جولانگاه مساعدی است برای نگاه های طمع جویانه اطرافیان و مقاصد خوذخواهانه فرصت طلبان.

کشورهای عربی همسایه می خواهند تاریخش را جعل کنند و قهرمانان بدلی اش را باد کنند تا جوانان مغموم از فقر و فرق صید کنند.

انصاف نیست اگر تنها حماقت پادشاهان عصر پهلوی یا آزمندی حاکمان همسایه های عربی را به عنوان علل زخم کهنه شده خوزستان معرفی کنیم و رندانه جا خالی دهیم تا بار سنگین گناه کاهلی و تغافل برعهده مان نیفتد. خوزستان کمتر از یک دهه زیر آتش خانمانسوز توپخانه صدام و همه متحدان جهانی اش بود ولی سه دهه غفلت از فرصت ها بود که فقر و فرق را در سینه اش کاشت.

گاهی تصور می کنند که رنج جنگزدگان بازگشته به کاشانه خویش همگی ناشی از زخم های گلوله های جنگی است و بغض شان از تصور تبعیض است. ولی بحران های اخیر که اکثرا میراث به جا مانده از مدیران دولتی است که با شعار بهار،غبار بر روزگارشان نشانده اند، انکار ناشدنی است. غفلت مدیران دولت ها و کارگزاران اسبق را هم نمی شود به راحتی فراموش کرد. همان کسانی که روزگاری در جوانی به عنوان رزمندگان اعزام شده به جنگ، مهمانان و مدافعان خوزستان بودند و زیر و زبر این سرزمین را به درستی می شناختند. بیکاری جوانان بازگشته از اردوگاه های جنگزدگان، ویرانی خیابان ها وجدول های کوچه های آزادشده از دست اشغالگران بعثی و غبار و کم آبی خرمشهر و آبادان، این روزها تصویر لاله های روییده از خون جوانان وطن را هم کدرکرده است .

همین عناصر می توانند به جای آبادنی شهرها، گوشه های خلوت محله های هموطنان عرب تبار خوزستانی را به شکارگاه توطئه گران تروریست پرور تبدیل کند.

سهم ما کم نیست و باید هر چه زودتر نور تدبیر و توسعه در بر سر کوچه بپاشیم تا دیگر زبان و قومیت، ایرانیت همگی مان تهدید نکند.

مشتاق آن روز

درباره حسین یزدی

دیدگاه های این مطلب
شما هم نظرتان را درج کنید.